تبلیغات
گاهنامه عرفانی توتم - عرفان و منطق،در سوی هم یا متضاد
 
گاهنامه عرفانی توتم
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : مسعود امانی
نظرسنجی
دومین شماره مجله توتم را چگونه ارزیابی می کنید؟






صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

عقل کجا پی برد شیوه ی سودای عشق         باز نیابی به عقل سر معمای عشق

کوشش برای شناخت کل عالم از راه تفکراز آغاز به واسطه ی اتحاد و تعارض دو تمایل متفاوت انسان پرورش یافته است، یکی انسان را به سوی عرفان برده است ودیگری به سوی خرد گرایی

بزرگترین مردانی که به فلسفه پرداخته اند هم نیاز به علم را احساس کرده اند و همنیاز به عرفان را لمس نموده اند وزندگی انها کوشش در یکی از این دو راه بوده است وبه همین دلیل، برخی فلسفه را فراتر از دین و علم می دانند.قبل از پرداختن به این دو تمایل، قضیه را با یک مثال درباره ی دو فیلسوف پی می گیرم،هراکلیتوس و افلاطون.

هراکلیتوس به جریان کلی اعتقاد داشت ومی گفتزمان همه چیز را می سازد و از بین می برد.از روی قطعاتی که جسته گریخته از سخنان او به جا مانده مشکل بتوان پی برد چگونه به اعتقادات خود رسیده است.مبنای عقاید هراکلیتوس مشاهده ی علمی را بیان می کند، او می گوید:«چیزهایی که دیده و شنیده و دانسته می شوند در نظر من بیش ترین ارزش را دارند».این نشان دهنده ی زبان شخص تجربه گرا است.اما در جایی دیگر می گوید:«ما در یک رودخانه داخل می شویم و داخل نمی شویم؛ما هستیم ونیستیم» از مقایسه این دو جمله وجملات دیگر به این پی می بریم که به عقیده او علم وعرفان چه رابطه ی تنگاتنگی با هم دارند.

«زمان،کودکی است که شاه و وزیر بازی می کند،قدرت شاه در دست یک کودک است».هراکلیت

این چیزی که زمان را به صورت یک پادشاه مستبد با هوس کودکانه تصور می کند،علم نیست تخیل شاعرانه است و همین عرفان یگانگی ----او را در دهان او می نهد.«خوبی وبدی یکی است» و یا این جمله که نهایت عرفان وتخیل را نشان می دهد:«جنگیدن با خواهش دل دشوار است»و هرچه دل بخواهد به بهای روح بدست می آورد.

از هراکلیت که بگذریم، افلاطون نیز همین گونه است، هرچند جنبه ی ----

در جایی دیگر پس از آن که سقراط شرح می دهد که برای هر چیز خوبی یک مثال بدی وجود دارد،اما این مثال برای چیزهایی چون مو وگل وخاک وجود ندارد، پارمندیس به او پند می دهد که نسبت به پست ترین چیزهاهم نظر حقارت نداشته باشد.

این پند نشان دهنده ی روحیه ی اصیل علمی است،بینش شخص عارف به عالم بالا باید با این روحیه همراه شود.«1»

خود پارمندیس سرچشمه ی رشته جالبی از عرفان است و آن عرفانی است که می توان آن را «منطقی» نامید،به این دلیل که در نظریات مربوط به منطق تجسم یافته است وتاثیر نظریاتش در مغرب زمین تا زمان هگل چشم گیر است.او می گوید«آن چه بتواند اندیشیده شود وبیان شود باید باشد، زیرا که بودن برای آن چیز امکان دارد وبودن برای هیچ، امکان ندارد»

اول،اعتقاد به عرفان،اعتقاد به بینش در برابر دانش استدلالی و تطبیقی است،یعنی اعتقاد به حکمت ناگهانی و نافذ بر خلاف تحقیق اشتباه آمیز علم که بر حواس تکیه دارد.بینش عرفانی با احساس برداشته شدن پرده آغاز می شود در واقع با درخشش حقیقت.

اعتقادات عارف،نتیجه ی تاِّمل و تفکر او در لحظه ی اشراق است،این دیدگاه حاصل شهود اعتقاد به امکان رسیدن به نحوه ای از معرفت است که آن را مکاشفه ی الهام یا اشراق می نامند.عرفا می گویند این واقعیت همیشه و همه جا قابل دریافت است و فقط حواس،پرده ی نازکی روی آن کشیده است و در برابر دانش عارف همه ی دانش ها هیچ اند.«2»

دومین جنبه ی عرفان،اعتقاد به وحدت است و انکار تکثر وتضاد.در نظریات هراکلیتوس و پارمندیس به وضوح و همچنین در فرضیه اولویت افلاطون این عقیده آشکار است.

سومین خصیصه ی ما بعد الطبیعه عرفانی انکار واقعیت داشتن زمان است،بدان معنا که انسان چون دانشش خوارو حقیر است برای راحت تر فهمیدن خود ذهنش،زمان را پدید آورده است.«3»

آخرین نظریه عرفانی این است که بدی،امری صرفا ظاهری و توهمی است که از تکثر و تقابل عقل تحلیلی پدید آمده است، ذکر این نکته مهم استکه عرفان نمی گوید قساوت است بلکه در واقع به نقص قساوت می پردازد و در نزد اسپینوزا (عارف فیلسوفی که او را سوزاندند) حتی خوبی هم توهم انگاشته می شود.

برتراند راسل می گوید:«عرفان تام وتمام به نظر من در هر چهار مسئله دچار اشتباه است،ولی با این حال عقیده دارم که اگر بتوانیم ضبط و سلطه ی کافی بر اندیشه ی خود داشته باشیم،در مسلک عرفان حکمتی یافت می شود که از هیچ راه دیگری به دست نمی آید،من نمی گویم جنبه ی مابعد الطبیعه عرفان اشتباه است و ناشی از عاطفه ی عرفانی است»

در شماره ی بعد به تفصیل در مورد نظریات برتراند راسل،این فیلسوف گران قدر انگلیسی در این چهار مورد بحث می کنیم.

توضیحات:

1.همین طور که می بینیم ناتوانی در این زمینه است که آن همه فلسفه ایده آلیستی را را چنین بی رمق وبی حیات ساخته است

2.شخصی نزذ علامه قاضی آمد و گفت می خواهم علم کیمیا و سیمیا را به تو بیاموزم،علامه فرمودند:در نزد ما علم،توحید است، این علم ها هیچ اند

3.لیس عند ربکم صباح و الامسا(کشف الاسرار و عده الابرار،ابوالفضل میبدی)





نوع مطلب :
برچسب ها : عرفان،