تبلیغات
گاهنامه عرفانی توتم - من اگر خوبم اگر بد
 
گاهنامه عرفانی توتم
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : مسعود امانی
نظرسنجی
دومین شماره مجله توتم را چگونه ارزیابی می کنید؟






صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جمعه 1 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : مسعود امانی
حافظ شعر را یک خواست جداگانه می شمرده وبرای این است که عمر خود را با شعرگویی و غزل سرایی به سر برده، بارها کسانی جست وجو کرده اند که مقصود حافظ را از غزل هایش بدانند

، باید گفت که مقصود او تنها سرودن آن غزل ها بوده است و این کار را یک کار هنری می پنداشته اند وجز این مقصود دیگری نداشته است. حافظ چه می گوید"احمد کسروی"

حافظ، ای شاعری که روزگاری در زیر این آسمان بودی، تو آمدی وبا بدترین مواد موجود در عالم، بهترین وزیباترین اشکال هستی را به صورتی متناسب آفریده ای.به راستی که تو کیمیاگری. ادوارد براون شاعر انگلیسی

از این دست سخن ها، در متون و کتب گونه گون کم پیدا نمی شود. عده ای می آیند با آن چنان شور وعشقی از حافظ دم می زنند، گویی او از این عالم خاکی فراتر است وعده ای دیگر نیز لبه ی تیز شمشیر انتقادات و تهمت های مختلف را چنان به سوی او می گیرند که شاید و شاید اگر حافظ امروز زنده بود، بل از سرودن دیوان نیز پشیمان می شد.

به راستی چرا این همه تفاوت ها؟ قبل از این که به بررسی بنیان های این تضاد ها بپردازم، می پرسم که چرا این همه حرف ها از حافظ و درباره حافظ؟ چرا هرکس چند بیتی از حافظ خوانده، به راحتی و بسیار کارشناس مابانه درباره چگونگی شعر حافظ حرف می زند؟

از دید من، شوند(دلیل) این کار را باید از دو نگاه و زمینه بررسی کرد، یکی این که صراحت سخن او و این چنین ظرافت خاص،البته صراحت او در پرده ی خودش گرفتار است.این عریانی سخن گفتن در مسائل گوناگون باعث می شود که نظرها متفاوت شوند یعنی هرکس به اندازه درک خویش از مفاهیم والای شعر او مطلبی را متوجه می شود و همان طور که بعدها ذکر می کنم برای فهم زوایای سخنوری حافظ، باید با نوع عرفان او کاملا آشنا بود.

زمینه بعدی به تقدس حافظ در بین ما ایرانیان مربوط می شود، حافظ را از آن جهت مقدس می خوانم که در کتابخانه های بسیاری از ما دیوانش در ردیف کتابی مانند قرآن قرار می گیرد.

لذا در طول تاریخ و ادوار گونه گون ادبیات ایران زمین، شاهد نقدهای متفاوتی به اثر حافظ زده شده است؟ پراکندگی و جامعیت این نقد ها آن قدر وسیع است که عده ای به ظرافت های شعری او قلم می زنند و حتی عده ای مانند دکتر زرین کوب و بهاالدین خرمشاهی در مورد این که او اصلا عارف بوده یا نه،قلم فرسایی کرده اند.

در همین راستا بر طبق سبک وسیاق مجله و رسالت آن در جهت عرفان پژوهی، این بخش را بر اساس اهمیت آن به دید گاه های مختلف در مورد حافظ اختصاص داده ایم.

حافظ را به جهت تعدد بحث ها و تفاوت بسیار زیاد در نظرات و همچنین عمق پژوهش ها در باب خودش و دیوانش برگزیدیم.

از کتاب «حافظ چه می گوید» اثر احمد کسروی شروع می کنیم.

در این کتاب،نظرات کسروی در مورد حافظ را می توان در چند مبحث خلاصه نمود:

یک:محتوای شعری

احمد کسروی، حافظ را شاعری می داند که صرفا برای این شعر می گفته است که چیزی از او به یادگار مانده باشد، او میگوید که حافظ در ابتدا کلماتی را که برای قرار گرفتن در مکان قافیه بودند را اننخاب می کرده و سپس جملاتی را بین آن ها می آورده و هنر ادبی او تنها در همین گزینش کلمات بوده است.و بدین گونه بوده است که شعر حافظ متولد شده است.

در این باره باید گفت که اگر بر فرض این سخن درست باشد این سوال مطرح می شود که دلیل این همه جذبه و گیرایی شعر حافظ در چیست؟ چرا پس از گذشت چندین قرن از زمان او، کسانی که اطلاعاتی از شعر و سرایش آن دارند هنر حافظ را می ستایند؟

گوته شاعر آلمانی که اروپایی ها در موردش می گویند که تمام زیبایی سخن بشر از ابتدا تا کنون، تماما در شعر و سخن او وجود دارد و از همین منظر او را به عنوان زبان بشریت می خوانند، با چنان ارادتی در مورد شعر حافظ دم می زند که من به عنوان یک ایرانی به خود می بالم.

از این جمله است: حافظا، در غزل‌هایت می‌شنوم

كه شاعران را بزرگ داشته‌ای

خود را با تو گرفتن، حافظا

راستی كه دیوانگی است!

غز‌ل‌های سبك‌خیز و تندآهنگ تو

خنكای سیال دریا است

كه گدازه‌های مرا در خود غرق می‌كنند

دکتر الهی قمشه ای درباره ی حافظ میگوید:

حافظ،هویت فرهنگی وملی و انسانیت ماست،حافظ،حافظ همان خاطره ی ازلی ست و آن جمال الهی در وجود حافظ متجلی می شود و اگر ما حافظ را پیدا کنیم, او را پیدا کرده ایم و درنتیجه همه چیز را پیدا کرده ایم.

دیوان حافظ در واقع حجمی مینیاتورگونه از آثار مفاخر ادب ایران است.

 دو:خراباتی گری

کسروی بعد از ذکر تعریف خراباتی گری و شناساندن خراباتیان، علت انحطاط و زوال ایرانیان در سده ی هفتم و هشتم را ظهور و بروز این چنین افرادی می داند که جهان را هیچ وپوچ پنداشته اند. کسروی می گوید که "خراباتیان، گروهی بوده اند که جهان را هیچ وپوچ پنداشته اند و یک دستگاه بیهوده اش می شمارند و به آفرینش و آفریدگار ایراد های بسیاری را گرفته اند.

ای بی خبر این شکل مجسم،هیچ است          وین طارم رواق بسیار ارقم هیچ است

و این ها در باب مسایلی چون فانی بودن دنیا و ناپایداری آن، حرف هایی زده بودند و بدین سان اندیشیدن در کار دنیا را بی جهت می پنداشته اند.

این افراد برای فرار از غم رو به خرابات می بردند و عمر و زمان خود را با می خوارگی سپری می کردند.(در مورد می خوارگی حافظ به طور قطع در مجالی دیگر بحث خواهیم کرد)

در نقد این گونه نظرات باید در ابتدا بین دو مفهوم صوفی و عارف فرق هایی قایل شویم زیرا باید دانست که اگرچه در بعضی منابع از تطابق این دو صحبت می شود،تفاوت های بین عرفان و صوفیه کم نیست.

البته بخش اعظمی از سخنان کسروی در این باره در باب انحطاط و زوال ایرانیان درست است اما در مورد اکثر عرفا باید با نگاه تفاوت با صوفیان، به بررسی این مسئله پرداخت.

مراد از دفتر کسروی ایراد گیری به یک شخصیت نیست زیرا او نه با حافظ دشمنی داشته نه با حافظ دوستان.حرف اینست که:(کسانی که دیوان حافظ را میخوانند تا فلسفه ای برای زندگی از آن بیرون بکشند کار بیهوده ا ی را دنبال میکنند)

کسروی بدین دلیل حافظ را خراباتی میداند که خراباتیگری با بی اعتقادی راه نزدیکی دارد نه اینکه این فلسفه او بوده.همانطور که آورده شده-حافظ مفاهیم و عقاید متضادی را دنبال میکرده و ناچاریست که به هیچیک پابستگی نداشته حتی به خراباتیگری! اینکه حافظ به ریاکاری زاهدان و صوفیان نکوهش کرده بسیار نکوست.اما خراباتیگری و ملامتگری خسارتی کمتر از صوفیگری نداشته و نداردو از چاله به چاه در غلطیدن است.عبارتهای شایع:بی خیالُ- چار دیواری اختیاری-صلاح مملکت خویش خسروان دانند و ... یادگاری های شوم خراباتیگری میباشد.

اگر با نگاه یک عارف به حافظ نگاه کنیم، تمام این تضاد ها تا حد زیادی بر طرف می شوند. در نگاه حافظ و در واقع یک عارف،این جهان پرده هایی دارد و این پرده ها مانع دیدن آن حقیقت اصلی می شوند وبسته به مراتب سیر و سلوک فرد این پرده ها از جلوی چشم او برداشته می شود و بدین ترتیب عارف در وادی های عرفان قدم بر می دارد، این نوع نگاه نه تنها در عرفان اسلامی بلکه در عرفان های دیگر همچون هندو نیز دیده می شود.

اگر نگاه کوتاهی به نوع زبان عارف داشته باشیم، می بینیم که کلماتی که عرفا استفاده می کنند در واقع برای روح معانی وضع شده اند.

برای مثال وقتی حافظ از خرابات و می سخن می گوید، لزوما منظورش مکانی به نام خرابات نمی باشد یعنی همان مکانی که افرادی مانند کسروی می گویند که حافظ به این چنین مکانی می رفته است. اگر او نامی از خرابات می برد بدین معنی است که برای ما انسان هایی که از عالم عرفان دانشی نداریم، لفظ خرابات در واقع روح مکانی را مجسم می کند که سقفی یا دیواری ندارد و مکانی است برای دیدن بخشی از حقیقت،بی سبب نیست اگر می بینم که حافظ در همین خرابات نور حقیقت را می بیند.

در خرابات مغان نور خدا می بینم       این عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم

 از همین بینش است  که شرابی که او از آن سخن می گوید نیز همان شراب دانایی و بینش است که در این مورد به صورت مفصل بحث خواهد شد.البته بعضی تفاسیر اغلب نادرست در همان زمان از این طرز سخن گفتن عرفا، باعث شد که عده ای نیز به دلیل فهم غلط از این ماجرا بسوی خرابات رو بردند و این گونه شد که دوره بزرگی از انحطاط در ایران شروع می شود.البته این را هم بگویم که این گونه انحرافات و فهم نادرست، هنوز هم در اشکال و ظواهر گوناگون دیده می شود.

پس برای فهمیدن شعر حافظ ابتدا باید با عرفان و نوع خاص آن در حافظ آشنا بود....

ادامه دارد...

من الله توفیق

برگرفته ها:

حافظ چه می گوید ، احمد کسروی

عرفان حافظ ، استاد مطهری

حافظ شناسی ، دکتر الهی قمشه ای

گفت وگوی داریوش آشوری با مجله ادبی «واژه»

عرفان و رندی در شعر حافظ ، داریوش آشوری





نوع مطلب :
برچسب ها : حافظ،