تبلیغات
گاهنامه عرفانی توتم - جندی بازار
 
گاهنامه عرفانی توتم
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : مسعود امانی
نظرسنجی
دومین شماره مجله توتم را چگونه ارزیابی می کنید؟






صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سه شنبه 11 مهر 1391 :: نویسنده : بهروز فرهادی
درخدمت شما هستیم با برنامه داستان های باور نکردنی جندی شاپور، در این برنامه سه داستان را برا ی شما عزیزان تعریف می کنیم که گفته می شود در دانشگاه ما رخ داده اند و کمتر کسی است که از وقوع آن ها خبر داشته باشد.در آخر بهتون میگیم که کدومش راست بود و کدوم راست نبود!!!

درخدمت شما هستیم با برنامه داستان های باور نکردنی جندی شاپور، در این برنامه سه داستان را برا ی شما عزیزان تعریف می کنیم که گفته می شود در دانشگاه ما رخ داده اند و کمتر کسی است که از وقوع آن ها خبر داشته باشد.در آخر بهتون میگیم که کدومش راست بود و کدوم راست نبود !

داستان شماره یک، آقا یوسف (1)

در یکی از روزهای سال 90 قرار بوده که در یکی از خوابگاه های خواهران به نام خوابگاه بوووق، فیلمی توسط کانون فیلم و عکس پخش شود.بچه های این کانون هم تمام تلاش خود را برای برگزاری هرچه بهتر پخش فیلم انجام دادند.بالاخره شب حادثه فرامی رسد...

گفته می شود که در شب وقوع حادثه، در زمانی که فیلم در حال پخش شدن بوده، بسته های فرهنگی که حاوی بادام زمینی مزمز بوده اند، در بین دانشجویان تقسیم می شدند. بنظر می رسد که تعدادی کثیری از دانشجویان بخاطر بهره مندی از همین بسته های فرهنگی در این گونه فعالیت ها شرکتمی کنند،به هر روی بسته های فرهنگی توزیع شده و دانشجویان هم با کمال میل مشغول صرف بادام زمینی می شوند که از بد حادثه یک یا تعدادی از این بسته ها منقضی از آّب در می آیند که  بدلیل تاریکی سالن یا عجله ی دانشجویان در سرو بادام زمینی ها ،کسی به منقضی بودن بسته ها پی نبرده و متاسفانه یکی از خواهران دچار مسمومیت شده و راهی بیمارستان می شود.خوشبختانه مشکل خاصی برای این دانشجو وجود نداشته و بعد از چند ساعت دوباره به دامان خوابگاه بازگشته است.

بعد از این حادثه، اقای بوووق مسئول بسته فرهنگی دانشگاه این کار را توطئه ای از جانب ایادی استکبار جهانی و دشمنان اسلام وانقلاب دانست.

اما از قول یک منبع موثق این کار در راستای صرفه جویی در هزینه های دانشگاه صورت گرفته است چون گفته شده قیمت یک بسته بادام زمینی سالم 400 اُدلار و قیمت نوع منقضی آن 250 اُدلار بوده است.

_خب داستان رو با هم شنیدیم.آیا بنظر شما این داستان درست بود؟ ایا بادام ها واقعا مسموم بود؟ یا فقط عده ای قصد بدنامی دانشگاه رو داشتند؟

 

داستان شماره دو، مظنونین همیشگی(2)

گفته شده که در سال 90 دوره ای به نام فیلم سازی برگزار شده است که با تبلیغاتی که از سوی برگزارکنندگان مبنی بر ارائه مدرک معتبر، دعوت از اساتید و کارگردانان بزرگ و...عده ای از دانشجویان نیز تشویق شده و با پرداخت 30000اُدلار در این دوره ثبت نام کردند.

دوره آغاز می شود اما آن طوری که قول داده شده بود انجام نمی پذیرد، آقای ماشین ساز مسئول برگزاری دوره در این رابطه می گوید که مسئولان دانشگاهی به او قول داده بودند که وسایل فنی از قبیل دوربین فیلم برداری و...خریداری شود و در اختیار دوره قرار گیرد،اما این امر میسر نمی شود.بالاخره دانشجویان تصمیم می گیرند خودشان پیگیر ماجرا شوند.آن ها به سراغ آقای فرج پور رفته تا با ایشان در مورد تکلیف دوره و خرید وسایل صحبت کنند.

این طور که منابع موثق گفته بودند قرار بوده دوربین فیلم برداری را به قیمت 3.5میلیون اُدلار خریداری کنند و با بالا رفتن قیمت دلار، قیمت به 5 میلیون اُدلار رسیده است.

بعد از پیگیری دانشجویان،بالاخره آقای فرج پور صراحتا اعلام کرد  که تا شش ماه آینده و پایین آمدن قیمت دلار باید صبر کرد.  بدین ترتیب دوره عملا تعطیل شده و پول این دانشجویان و وقت صرف شده به دست عوامل اصلی ماجرا که همان اجانب هستند که قیمت دلار را بالا بردند و مظنونین همیشگی خوانده می شوند،به یغما برده شده است.

_آیا این داستان صحت داشت؟ آیا واقعا قرار بوده دوربینی خریداری شود؟ آیا آن دانشجویان واقعا جرات آن را داشتند که به سراغ مسئولان بروند؟

 

خب داستان سوم، گزارش یک جشن(3)

در روزهای پایانی سال 90 در خوابگاه صدف زمزمه هایی مبنی بر برگزاری شادمانه (جشنی) در بین ورودی های 98! دانشکده زرشکی به مناسبت اولین سال ورود دانشگاه،جاری بوده است. این دانشجویان نیز تلاش بی وقفه خود را برای برگزاری هرچه بهتر این جشن انجام می دهند.

این طور که از یکی از این دانشجویان شنیده شده برای گرفتن یک کلاس در دانشکده برای برگزاری جشن به مدت دو ساعت از ده تن از مسئولان امضا گرفته شده و تعهداتی هم داده شده است.حتی گفته شده که در ابتدا باید از حراست نیز مجوز گرفته می شد...

_این داستان را به دلایل نامعلوم بیشتر از این ادامه نمی دهیم، آیا ایندانشجو قصد سیاه نمایی نداشته است؟ آیا یک جشن ساده این همه دردسر دارد؟ آیا واقعا تعهدی داده شده بود؟

***

خب هر سه داستان رو شنیدیم.حالا ببینیم کدومش راست بود.

داستان شماره یک.یک.....یک: درست بود

داستان شماره دو...دو...ای بابا دو: درست بود

داستان شماره سه...3...ث.:اینم درست بود

خوانندگان عزیز تا برنامه ای دیگر بدرود.       من الله توفیق

 

2. نام فیلمی از برایان سینگر

3.نام فیلمی از ابراهیم حاتمی کیا



نوع مطلب :
برچسب ها :